تبليغاتX
شروع عشق پایان بی تفاوتی هاست. . .

 خداحافظ...

دیگه دیر واسه موندن

دارم از پیش تو میرم

جدایی سهم دستام

که دستاتو نمیگیرم

تواین بارون تنهایی

دارم میرم خداحافظ

شده این حس تقدیرم

چه دلگیرم خداحافظ

دیگه دیر دارم میرم

چه قدر این لحظه ها سخته

جدایی از تو کابوس

شبیه مرگ بی وقته

دارم تو ساحل چشمات

دیگه اهسته گم میشم

برام جایی تو دنیا نیست

تو اوج قصه گم میشم...

خداحافظ

 

+ تاريـ خ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 12:33 نويسـ نده اشک |

برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست

برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست
برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است

برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی
برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی
برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است

تو را دوست دارم

نگاهت را کلامت را وآغوش مهربانت را

تو را دوست دارم به اندازه ی تمام رنگ های زیبای دنیا

نه کم است

به اندازه ی تمام زیبایی های دنیا

نه باز هم کم است

تو را به اندازه ی تمام دنیا دوست دارم

من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس کردم

در هر نفسم عطرت را حس کردم

و با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را زندگی کردم

دیگر در پس کوچه های خاطراتت جستجویم نکن مرا نخواهی یافت

که من در تو محو شده ام

و چه در هم آمیختن زیبایی

 

                                    دنیای من

+ تاريـ خ چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 14:20 نويسـ نده اشک |

 تا حالا فکر کردی....

تا حالا فکر کردی عشق یعنی چی؟ عشق یعنی اینکه یکی بهت بگه از رنگ لباست خوشش میاد و تو هم از اون به بعد همیشه همون رنگ رو بپوشی !

 تا حالا دلتنگ کسی شدی؟ اصلا میدونی دلتنگی چیه ؟ اونهم از بدترین نوعش؟ بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اون کسی که دوستش داری هیچ وقت مال تو نمیشه . اینکه بدونی یه روزی از کسی که دوستش داری باید جدا شی حالا چه بخوای چه نخوای .

تا حالا فکر کردی خوشبختی یعنی چی ؟ خوشبختی یعنی اینکه یکی یه گوشه دنیا باشه که دوستت داشته باشه ،  یکی باشه که پناه خستگی هات باشه  ، یکی باشه که نگاهش وجودتو گرم کنه .

 تا حالا فکر کردی آرامش یعنی چه؟ آرامش یعنی اینکه همیشه ته دلت مطمئن باشی که توی سینهء کسی که دوستش داری یه خونه گرم داری .

 تا حالا فکر کردی زندگی یعنی چی؟ زندگی یعنی اینکه همه عمرت تلاش کنی و جون بکنی برای بدست آوردن اون چیزی که بهش ایمان داری ، زندگی یعنی اینکه خودتو دوست داشته باشی برای اینکه توی دلت عشق اون هست .

 تا حالا فکر کردی هدف یعنی چی ؟ هدف یعنی صبح که از خواب پا میشی بدونی اون روز باید چیکار کنی ، بدونی اون روز باید حتمآ عشقت رو ببینی .

 تا حالا فکر کردی انگیزه چیه؟ انگیزه اونه که وقتی میخوای بری سر قرار صد بار بری جلوی آینه و لباستو چک کنی !!!

 به سرنوشت چی ؟ به اون فکر کردی؟ سرنوشت دیگه اونی نیست که از سرت نوشته ، سرنوشت یعنی اینکه یه روز جلوی چشات رفیقت و تنها رفیقت تنهات بزاره و بگه : این بازی روزگاره  .

حالا به خودت فکر کن ! خودتو تا حالا معنی کردی ؟ میگن انسان یعنی همیشه انتظار ... انتظار ... انتظار ...

تا حالا انتظار کشیدی؟ تا حالا منتظر بودی؟

+ تاريـ خ دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 22:59 نويسـ نده اشک |

زیباترین

زیباترین تصویری که در زندگانی ام دیدم نگاه عاشقانه و مظلومانه تو بود.

زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود.

زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.

زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود.

زیباترین انتظارم مست دیدار تو بود.

زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود و

زیباترین اعتراضم دوست داشتن تو بود.

+ تاريـ خ یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 11:30 نويسـ نده اشک |

جواب رد

خدارو شاهد میگیرم

جز تو به هیچکی دل ندم

هر کی بیاد سراغ من

جواب رد بهش بدم

میگم که عشق من تویی

بود و نبود من تویی

هر کی بگه دوست دارم

میگم وجود من تویی

بیا یه کاری بکنیم

عشق ازمون دل نکنه

بیاد بمونه پیشمون

حرف جدایی نزنه

از تو میخوام که قلبتو

فقط نثار من کنی

باشی به یادم شب و روز

منو فراموش نکنی

قصه ی عشق تو به دل میشینه

خواب تورو هر شب دلم میبینه

اینو بدون تمام خاطراتم

با تو دیگه تا عمر دارم عجیبه

دلم میخواد که با دلم بمونی

منو تو عشق اخرت بدونی

دلم میخواد که مثل من همیشه

پا بند عشقمون تو هم بمونی.

 

+ تاريـ خ سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 12:39 نويسـ نده اشک |

کاش........

کاش میدونستی که چه قدر دوست دارم

کاش تو هم به اندازه ی من دوستم داشتی

کاش میدونستم که هنوزم دوستم داری یا نه

کاش میدونستم که چه کسی به جای من تو قلبت

کاش میدونستم که بر میگردی یا نه

کاش...

کاش...

یه عالمه کاش تو ذهنم

ولی جواب هیچ کدومشو نمیدونم

ولی میدونم که به اندازه ی تمام دنیا دوست دارم.

+ تاريـ خ یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 14:32 نويسـ نده اشک |

خیلی دلم گرفته

چند روز که تو رفتی

انگار برام یه سال

به یاد تو نباشم

 یه لحظه ام محال

الان تو در چه حالی؟

همش برام سوال

خیلی دلم گرفته

 برای اون که رفته

۲ روز حالم اینه

میمیرم تا ۱ هفته

دلم تنگ براشو

دلم کرده هواشو

یادم میاد نگاشو

دلم میخواد صداشو

خدا کنه که اونم

به یاد من بیفته

دلش برام تنگ بشه

خودش که اینو گفته

دلم میگه صدامو

از راه دور شنیده

اون روزی که بیادش

براش یه گل میگیرم

خدا کنه تا اون روز

زنده باشم نمیرم.

 

 

 

+ تاريـ خ جمعه سوم تیر 1390ساعت 11:33 نويسـ نده اشک |

 

 

دلم برات تنگ شده

 

 

+ تاريـ خ جمعه سوم تیر 1390ساعت 10:35 نويسـ نده اشک |

درد من

درد من از ادمای بی وفا نیست

زخم دل از غربتو از دشمنا نیست

گله ای از غربتو دوری ندارم

اشک من از قسمتو نامردیا نیست

اونی که عشقمه همه وجودمه

دلمو میشکنه

اونی که مرحمه شریک قلبمه

دلمو میشکنه

زخم دشمن اون قدر اثر نداره

اخه دشمن از دلم خبر نداره

ولی اون که عشقمه مرحم راز

زخمی که تو دل میکاره موندگاره

دل من رازی به بارون چشاش نیست

اخه اون جدا از این جون و تنم نیست

ولی اون تو عمق ماجرای حرفاش

چیزی جز این که بخوام جون بکنم نیست.

 

 

+ تاريـ خ چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 13:31 نويسـ نده اشک |

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم

چتر نداشتیم

خندیدیم

دویدیم

به شالاپ شلوپ های گل الود عشق ورزیدیم.

دومین روز چطور؟

پیش بینی اش کرده بودی

چتر اورده بودی

من غافلگیر شدم

سعی میکردی من خیس نشوم

شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.

سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد میکنه

حوصله نداشتی سرما بخوری

چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی

و شانه راست من کاملا خیس شد

.

.

.

و چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

با یه چتر اضافه اومدی

مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چشم و چالمون نره دو قدم از هم دورتر برویم.

فردا دیگر برای قدم زدن نمی ایم.تنها برو!

 

(دکتر علی شریعتی)

+ تاريـ خ سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 23:40 نويسـ نده اشک |

به یاد...

می نویسم از تو و از موج یادی که می کوبد به ساحل بی قرار قلبم.

تا دور ها تورا به نام اشک هایم می شناسم و با لحن همیشگی گریه می خوانمت.

تو حس می شوی از ان سوی قلبم.

از پشت حصار های وجودم.

نمیدانم تا کی بیاویزم گل خاطراتت را؟

از کجا به دست های تو برسم؟

از کدام پنجره تو را ببینم؟

از کدام هوا تو را نفس بکشم؟

بگو.به من بگو که صدای تو همان اوا لرزانی است که نام مرا می شناسد.

بگو که هنوز هم رنگ چشم مرا روی شیشه ی پنجره ی قلبت نقاشی میکنی.

بگو که میدانی من از جنس تنهایی ام به شهر دلتنگی صدایم کن.

بگو که هنوزم برای منی.

 

+ تاريـ خ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 20:18 نويسـ نده اشک |

وقتی می یای

وقتی می یای صدای پات از همه جا جاده ها می یاد

انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا می یاد

تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن میرسه

هر چی که جادست رو زمین به سینه ی من میرسه

ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم

اگه تورو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم

وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم

گل های خواب الودرو واسه کی بیدار بکنم

دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه

مگه تن من می تونه بدون تو زنده باشه

عزیز ترین سوغاتی دوباره پیراهن تو

عمر دوباره ی منه پیرهنو بوییدن تو

نه من تورو واسه خودم نه از سر هوس می خوام

عمر دوباره ی منی تورو واسه نفس می خوام.

 

 

+ تاريـ خ سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:53 نويسـ نده اشک |

 

 

+ تاريـ خ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 21:36 نويسـ نده اشک |

یه دنیا دلخوشی

من با یه دنیا دلخوشی

پیش تو موندگار میشم

شبا به یادت میخوابم

با یاد تو بیدار میشم

چه قدر به دنبال چشات

این ور و اون ور اومدم

برای پیدا کردنت

به هر کجا سر میزدم

حالا که کنارمی

 هیچ ارزویی ندارم

تمام هست و نیستمو

فقط واسه تو میزارم

من میمونم پیش تو

با یه دنیا عشق و ارزو

اگه تو هم مثل منی

اگه دوسم داری بگو

هر بار نگاهت میکنم

از بار پیش قشنگ تری

با اون چشای مهربون

منو به رویا میبری

من با یه دنیا دلخوشی

تو رو تماشا میکنم

هر بار تو چشمات

یک دونه ستاره پیدا میکنم.

 

+ تاريـ خ شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 21:41 نويسـ نده اشک |

 قصه

بسه دیگه ای دل خستم

برای من دیگه قصه نگو

دوست ندارم دیگه یادم بیاد

چشای سرد و بی وفای اونو

زخمای این دل خوب نمیشه

به من نگو که دوسم داری

ازم نخواه تورو ببخشمت

تو قلب من دیگه جا نداری

میرم بدون تو نمیتونم نگو نرو

شکست قلبم نمی تونم

 که یه لحظه با تو بمونم

هر شب تو میای تو خوابم همیشه

هر کاری میکنم اما باز نمیشه

اخه دل نمی خواد تورو باز ببینه

دیگه تنها شدی سهم تو همینه.

 

+ تاريـ خ جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 18:19 نويسـ نده اشک |

نامه ای به خدا

با تمام دردهایم در نیمه شبی رخوت انگیز به سراغت امده ام ای مهربان ترین.

هر چند رنج هایم مجالی برای گفت و گو باقی نگذاشته اند.

اما به یاد گذشته که با دیدارت عظیم ترین رنج هایم را به فراموشی می سپرد تو را می خوانم

و همانند روزگار کودکی دیدگانم را به اسمان می دوزم و انتظار شیرینی را تجربه می کنم.

نمی دانم به من گوش فرا خواهی داد و همیشه پذیرای نجواهای شبانه ام خواهی بود یا نه.

اما امده ام و باور دارم خواسته ام را خواهی خواست.

ولی این بار نمی دانم از کجا اغاز کنم از دردهای کهنه که هزاران بار به انان گوش داده ای یا

غمی که سحر گاه به من سلام کرد.

می دانم که می دانی اما باز کودکانه برایت تکرار می کنم اگر چه پاسخم را ندهی.

لیک بدان کرانه ی پهناور کبریایی ات تا هنگام بودنم هر شبانگاه مرا خواهد دید و

ستارگان اسمانت همیشه پیغام هایم را به بارگاهت خواهد اورد.

+ تاريـ خ سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 21:25 نويسـ نده اشک |

تو نبودی

باز شب بود و من و قصه ی تنهایی من

چشم گریان منو این دل شیدایی من

دور بودم ز تو و حسرت دیدار به دل

تو نبودی و شدم پیش دل خویش خجل

خجلم چون که دلم خانه ی ارواح شده

غصه با این دل من مونس و همراه شده

کی رسد فصل وصال تو دلم بی تاب است

دل دریایی من بی تو دگر مرداب است

کوچه بی تو شده تاریک گذر خاموش است

کوله باری ز غم وغصه کنون بر دوش است

 تو بیا تا که رود گل به گلستان سنبل

تا به گوشم برسد صوت و نوای بلبل

+ تاريـ خ جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 21:51 نويسـ نده اشک |

به تو نمی رسم.

دیگر به تو نمی رسم تا با دست های تو لابه لای فردا قدم بزنم و جریان زندگی را زیر پوستم احساس کنم.

چه قدر زود شکست بلور این عاطفه.

چه قدر زود پژمرد برگ برگ این رویا و تنها بغض های دلگیر ماند و احساسی که هنوز نفس می کشد و صدایم می زند.

نمی دانم می توانم خاطره ی تو را که در لحظه هایم می تپد پشت حصار جا بگذارم و یاد تو را با بقچه ی دلتنگی هایم یک جای دور در قلبم پرتاب کنم.

نمی دانم می شود ذهنم را تکان بدهم تا تمام افکار مربوط به تو بیرون بریزد.

ساکت می مانم تا سکوت بین من و تو فاصله بیندازد و این خیال ترک بخورد.

ما به انتهای یک حادثه رسیده ایم و تمام دقایق بی تپش را پشت سرمان جا گذاشته ایم.

و تو دست های تو تارهای تنهایی مرا تنید و لبخند را از گوی بی تاب لبهایم ربود.

+ تاريـ خ دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 16:15 نويسـ نده اشک |

عشق بی انتها

ای گل سرخ سرزمین دلم. دوست دارم قلم زیبایی از رنگین کمان بسازم و بر روی اسمان

قلبت نقاشی کنم.

دوست دارم بر روی قاب وجودت طرحی از زندگی و عشق بکشم و ان را

جاودانه بر روی دیوارهای ذهنم اویزان کنم.

چگونه تو را فریاد کنم وقتی که پژواک صدایم در کوچه پس کوچه های تنهایی طنین انداز گشته

است.

چگونه تو را بخوانم وقتی که ارزوهایم بر باد رفته است کاش برسد روزی که حکایت عشق بی انتهایم

باقی بماند.چگونه فراموش کنم تویی را که به اندازه ی تمام دنیا دلتنگت هستم.

تویی که هر گاه از دنیا فاصله می گیرم باز تو می مانی و یادت

ای نازنینم.

 

+ تاريـ خ جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 21:15 نويسـ نده اشک |

لحظه های کاغذی

خسته ام از ارزوها ارزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی بال های استعاری

لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی زندگی های اداری

افتاب زرد و غمگین پله های رو به پایین

سقف های سرد و سنگین اسمان های اجاری

با نگاهی سر شکسته پشم هایی پنبه بسته

خسته از درهای بسته خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده میزهای صف شکسته

خنده های لب پریده گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالی نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را روی هم سنجاق کردم

شنبه های بی پناهی جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را با غبار روزها

خاک خواهد بست روزی باد خواهد برد

روی میز خالی من صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیت ها نامی از ما یادگاری

+ تاريـ خ جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 20:48 نويسـ نده اشک |

نامه ی چارلی چاپین به دخترش

تا وقتی قلب عریان کسی را ندیده ای بدن عریانت را نشانش نده.

هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن.

قلبت را خالی نگه دار اگر هم ی روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی

سعی کن که فقط یک نفر باشد به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا

دوست دارم.

زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز.

+ تاريـ خ پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 22:2 نويسـ نده اشک |

نمی نالم

هرگز نمی نالم

نه من هرگز نمی نالم

قرن ها نالیدن بس است.

می خواهم فریاد کنم.

اگر نتوانستم سکوت می کنم.

خاموش مردن بهتر از نالیدن است.

+ تاريـ خ پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 15:55 نويسـ نده اشک |

      

+ تاريـ خ پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 15:55 نويسـ نده اشک |

حرف

حرف ها بر سر دلم عقده کرده است

شش روز است نگذاشته اند حرف بزنم.

می خواهم گوشه ای بنشینم و کمی تنها باشم

حرف بزنم بنویسم بگویم.

انگشت هایم خمیازه میکشند

باید بنویسم.

این حرف ها را نمی شود تحمل کرد

بیشتر از این در دل نگه داشت ورم می کند و رنجم می دهد.

می روم.

کجا بروم .

+ تاريـ خ پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 15:51 نويسـ نده اشک |

چه قدر سخته...

چه قدر سخته تو چشم های کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم

همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی به جای این که لبریز کینه و نفرت شی حس کنی

 که هنوزم دوسش داری.

چه قدر سخته دلت رو بخوای باز به دیواری تکیه بدی که ی بار زیر اوار غرورش تمام وجودت

له شده.

چه قدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز 

سلام نتونی بگی... .

چه قدر سخته وقتی پشتت بهش دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی

 بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری.

چه قدر سخته گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت اروم 

زیر لب بگی

گل من باغچه ی نو مبارک.

+ تاريـ خ سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 23:0 نويسـ نده اشک |

می نویسم از غرور تو

می نویسم.می نویسم از تو و برای تو که کاخ ارزوهایم را ویران کردی.

می نویسم برای تو و امثال تو که غرورشان اسلحه ای است برای تخریب دل ها سلاحی

 برای شکستن قامت عشق.

می نویسم برای انان که دوست داشته می شوند و لیکن لیاقت این حس مقدس را ندارند.

گناه من این است که زیر پاهای سنگین و اهنینت فرشی از عشق و محبت پهن کردم

غافل از این که سنگینی قدم های تو عشق مرا امید و ارزوهای مرا اشک های مرا خواهش و التماس

مرا و غرور مرا زیر پا له می کند.

ای کاش معنی نفرت را می فهمیدم.ای کاش می دانستم که غرور چیست و ای کاش هرگز دوستت

نداشتم.ای کاش تمام ای کاش ها را خط می زدم و تنها برای یک بار با حقیقت قلب خویش سخن

می گفتم.

و ای کاش می توانستم غرور یاغی قلب کوچکت را بشکنم.

باز از غرورت نوشتم و قلبم به جای قلم شکست.

+ تاريـ خ سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 0:43 نويسـ نده اشک |

دوستم نداری

حس می کنم دیگه دوستم نداری

حس می کنم زیادی وجودم

چرا به این زوذی ازم گریختی

من که گل سر سبد تو بودم

حس میکنم تو این روزا نمی خوای

یک لحظه ام حتی منو ببینی

کاش می دونستم عشق دیروز من

فردا که شد تو با کی همنشینی

دوستم نداری میدونم دوستم نداری 

اما تو چشمات میخونم که بی قراری

خدا کنه که برگردی تو پیشم

بدون تو من دیوونه میشم

دوست ندارم حضور من کنارت

باعث دل خستگی تو باشه

شاید سفر رفتن من یک فصله

تازه ای از زندگی تو باشه

حس میکنم باید از اینجا برم

جایی که هیچ کی جایشو بلد نیست

باید برم که قدرمو بدونی

یه مدتی تنها بمونی بد نیست 

+ تاريـ خ یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 15:41 نويسـ نده اشک |

انتظار

تا کی بشینم منتظر تا خبری از تو بیاد

 دل دیگه طاقت نداره این انتظارو نمی خواد

 تا کی بگم بمون،بمون تو این خیال ناتموم

 تا کی باید بهش بگم عمرشو پات کنه حروم

تا کی باید گل بچینم بعد اونارو پر پر کنم

تا کی تو این بهت غریب این انتظارو سر کنم 

تاکی باید عاشق باشم عاشق اون که دور ازم

تا کی باید خواب ببینم اما به رویام نرسم

بسه دیگه بسه دیگه به من بگو که وعده گاهمون کجاست

به من بگو کدوم غزل رمز صدای بی صداست

به من بگو کدوم شب که میرسه به چشم تو

ستاره ی قشنگ من به من بگو به من بگو

تا کی شبامو پس بدم تا تورو پیدا بکنم

بیای بمون که من شبو پیش تو فردا بکنم

+ تاريـ خ شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 11:43 نويسـ نده اشک |

 پنجشنبه و سنگ

این روزها احساس میکنم کمی سنگ شده ای.شاید هم در ذهن من،سنگ خواب مانده ای

و هیچ اوای شیپوری بیدارت نمی کند،نه حتئ ساز و دهل مردمان ابادی بالا که امده اند 

عروس بدزدند.

این همه پنجشنبه که روی میز در حجم تقویم خواب مانده اند،کافی نیست تا بدانئ من تا

هزار پنجشنبه باستانی دلتنگ توأم.

این روزهایی که پرت مانده اند،این همه بنفشه هائ کاغذی که در کتاب اول دبستان جا مانده اند.

کمی برای بهار وسوسه دارند اما تو انگار هیچ نمی خواهئ بهار شوئ.

شاید رازی میان تو و سوز باشد،مثل رازئ که خدا در خلقت سنگ افرید.

+ تاريـ خ جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 22:35 نويسـ نده اشک |

 تقدیم به او...

امان از این دلتنگئ که راحت می تواند امان هر کسی را ببرد.امشب من مانده ام و یک دنیا دلتنگی و دیوانگی.من مانده ام و این تصور که عبور ثانیه ها چقدر ناچیز است و دیواره ئ بغض من چه نازک.

کجاست جاده ای که مرا به تو برساند؟! کجاست ان شبگرد شوریده ای که صدای محزونش،مرحم باشد؟! کجاست دفتر خاطراتم که غم ها را بر دوشش نهم؟!

من،اما در خیال دیروز و امروز،تو را در فرداهایم جست و جو خواهم کرد...

من،تو را هر غروب با قلبئ پر از عشق وبا لبخندی که نشانه ی امید است،هزاران هزار بار از خدا خواهم.

من،ناب ترین لحظات را فقط با تو میخواهم.

+ تاريـ خ پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 22:58 نويسـ نده اشک |