شروع عشق پایان بی تفاوتی هاست...

برو...

ترس از هیچ چیز ندارم....

وقتی یقین دارم بیشتر از من...

کسی دوستت نخواهد داشت...

بیشتر از من کسی طاقت کم محلی هایت را ندارد

برو....!

ترس برای چه؟!

وقتی میدانم یه روز تف می اندازی

به روی تمام ان هایی که

به خاطرشان من را از دست دادی...

تاريخ چهارشنبه چهارم دی 1392سـاعت 20:18 نويسنده اشک| |

 

به لب های ساده ات بیاموز که گول هر لبی را نخورد!!!!

                    من میدانم...

روزی لب های کثیفش را باز میکند...

و برای بزرگ کردن شخصیت کوچکش تورا هرزه یاد میکند...


 

 

 

تاريخ پنجشنبه دوم آبان 1392سـاعت 12:36 نويسنده اشک| |

دلتنگم

برای او نه...

برای منه قبل از او...

چقدر قشنگ بودم....

 


 

تاريخ سه شنبه بیست و سوم مهر 1392سـاعت 20:37 نويسنده اشک| |

چقدر خوبه وقتی با عشقت قهر می کنی..

بر خلاف میلت میگی دیگه دوست ندارم نمی خوامت

این جمله رو بشنوی :

غلط کردی چه بخوای چه نخوای   

مال منی!!

 

عکــــس عاشقانـــه

 

تاريخ جمعه یکم شهریور 1392سـاعت 14:49 نويسنده اشک| |

بیزار...

از این تکرار ساعت ها

از این بیهوده بودن ها

از این بی تاب ماندن ها

از این تردید ها

نیرنگ ها

خیانت ها

بی کسی ها

از این مرگ باورها و رویاها

و از این  دنیا و ادم ها

                                      

                                    بیزارم بیزار......

 

 


 

تاريخ دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392سـاعت 13:58 نويسنده اشک| |

غریبه شد...عادت شد...عشق شد...هستی شد...روزگارشد...


خسته شد...بی وفا شد...دور شد...بیگانه شد...حسرت شد...


فراموش نشد...فراموش نشد...

تاريخ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392سـاعت 18:19 نويسنده اشک| |

 میترسم

میترسم 
بمیرم و نتوانم تورا در اغوش بگیرم

میترسم
 تو نباشی و من تنها بمیرم!

میترسم
بخوابم و در خواب هم نبینم تو را!
حسرت شود دیدنت
باز کنم چشم هایم را و ببینم دیگر هیچگاه نمیبینمت!

عشق
برایم همه لحظه هاست
از اینجا که بیدارم تا انجا که خوابم
و جایی که در ان دنیا میمانم
از اینجا که در کنارمی تا انجا که تورا با خود میبرم
و جایی که همیشه در قلبم میمانی!

عشق
برایم تویی و صدای نفس هایت
هیچکس که جزء تو برایم عشق نمیشود
و تو برایم مثل هیچکس نمیشوی!
تو برایم مثل بارانی
پر از طراوت و تازگی
تو برایم مثل این روز هایی
روز های پراز عشق و دلدادگی!

 از انجایی که خیلی دوست دارم
میتوانی از عمق احساسم بفهمی
 تو انقدر با ارزشی که
چه عاشقانه میتپد قلبم برایت!


















تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391سـاعت 19:20 نويسنده اشک| |

سکوت


شاید وحشتناک ترین چیزها در جهان حرف زدن باشد

 شاید محترمانه ترین کار برای کسی سکوت باشد

 بی شک همین است!

وگرنه در تمام دنیا وقتی میخواهند برای کسی ادای احترام کنند سکوت نمیکردند.

.

.

.

.

این را حتی روباه شازده کوچولو میداند.


من سکوت کارم شده.تمام روز و شب.

کاش کمی هم برای خودم و تو سکوت کنم.

.

.

.

این بهتر است

حتما اینطور عاشقانه تر است

.

.

حتما!

ما عاشق نیستیم اما عاشق میشویم

اما کاش وقتی نیستی باشی و باشی تا هستی!




عکس جدید - عکس عاشقانه - عکس غم انگیز- عکس متحرک - عکس جالب - عکس زیبا - عکس بازیگران سینما


تاريخ یکشنبه نهم مهر 1391سـاعت 15:28 نويسنده اشک| |

...........

غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن …
وقتی می دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد …
و نفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می گیریم هر چه او عاشق تر، ما سرخوش تر، هر چه او دل نازک تر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده اند …


 
تاريخ دوشنبه سیزدهم شهریور 1391سـاعت 10:6 نويسنده اشک| |

 خداحافظ...

دیگه دیر واسه موندن

دارم از پیش تو میرم

جدایی سهم دستام

که دستاتو نمیگیرم

تواین بارون تنهایی

دارم میرم خداحافظ

شده این حس تقدیرم

چه دلگیرم خداحافظ

دیگه دیر دارم میرم

چه قدر این لحظه ها سخته

جدایی از تو کابوس

شبیه مرگ بی وقته

دارم تو ساحل چشمات

دیگه اهسته گم میشم

برام جایی تو دنیا نیست

تو اوج قصه گم میشم...

خداحافظ

 

تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390سـاعت 12:33 نويسنده اشک| |

برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست

برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست
برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است

برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی
برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی
برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است

تو را دوست دارم

نگاهت را کلامت را وآغوش مهربانت را

تو را دوست دارم به اندازه ی تمام رنگ های زیبای دنیا

نه کم است

به اندازه ی تمام زیبایی های دنیا

نه باز هم کم است

تو را به اندازه ی تمام دنیا دوست دارم

من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس کردم

در هر نفسم عطرت را حس کردم

و با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را زندگی کردم

دیگر در پس کوچه های خاطراتت جستجویم نکن مرا نخواهی یافت

که من در تو محو شده ام

و چه در هم آمیختن زیبایی

 

                                    دنیای من

تاريخ چهارشنبه سی ام شهریور 1390سـاعت 14:20 نويسنده اشک| |

 تا حالا فکر کردی....

تا حالا فکر کردی عشق یعنی چی؟ عشق یعنی اینکه یکی بهت بگه از رنگ لباست خوشش میاد و تو هم از اون به بعد همیشه همون رنگ رو بپوشی !

 تا حالا دلتنگ کسی شدی؟ اصلا میدونی دلتنگی چیه ؟ اونهم از بدترین نوعش؟ بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اون کسی که دوستش داری هیچ وقت مال تو نمیشه . اینکه بدونی یه روزی از کسی که دوستش داری باید جدا شی حالا چه بخوای چه نخوای .

تا حالا فکر کردی خوشبختی یعنی چی ؟ خوشبختی یعنی اینکه یکی یه گوشه دنیا باشه که دوستت داشته باشه ،  یکی باشه که پناه خستگی هات باشه  ، یکی باشه که نگاهش وجودتو گرم کنه .

 تا حالا فکر کردی آرامش یعنی چه؟ آرامش یعنی اینکه همیشه ته دلت مطمئن باشی که توی سینهء کسی که دوستش داری یه خونه گرم داری .

 تا حالا فکر کردی زندگی یعنی چی؟ زندگی یعنی اینکه همه عمرت تلاش کنی و جون بکنی برای بدست آوردن اون چیزی که بهش ایمان داری ، زندگی یعنی اینکه خودتو دوست داشته باشی برای اینکه توی دلت عشق اون هست .

 تا حالا فکر کردی هدف یعنی چی ؟ هدف یعنی صبح که از خواب پا میشی بدونی اون روز باید چیکار کنی ، بدونی اون روز باید حتمآ عشقت رو ببینی .

 تا حالا فکر کردی انگیزه چیه؟ انگیزه اونه که وقتی میخوای بری سر قرار صد بار بری جلوی آینه و لباستو چک کنی !!!

 به سرنوشت چی ؟ به اون فکر کردی؟ سرنوشت دیگه اونی نیست که از سرت نوشته ، سرنوشت یعنی اینکه یه روز جلوی چشات رفیقت و تنها رفیقت تنهات بزاره و بگه : این بازی روزگاره  .

حالا به خودت فکر کن ! خودتو تا حالا معنی کردی ؟ میگن انسان یعنی همیشه انتظار ... انتظار ... انتظار ...

تا حالا انتظار کشیدی؟ تا حالا منتظر بودی؟

تاريخ دوشنبه هفتم شهریور 1390سـاعت 22:59 نويسنده اشک| |

زیباترین

زیباترین تصویری که در زندگانی ام دیدم نگاه عاشقانه و مظلومانه تو بود.

زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود.

زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.

زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود.

زیباترین انتظارم مست دیدار تو بود.

زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود و

زیباترین اعتراضم دوست داشتن تو بود.

تاريخ یکشنبه نهم مرداد 1390سـاعت 11:30 نويسنده اشک| |

جواب رد

خدارو شاهد میگیرم

جز تو به هیچکی دل ندم

هر کی بیاد سراغ من

جواب رد بهش بدم

میگم که عشق من تویی

بود و نبود من تویی

هر کی بگه دوست دارم

میگم وجود من تویی

بیا یه کاری بکنیم

عشق ازمون دل نکنه

بیاد بمونه پیشمون

حرف جدایی نزنه

از تو میخوام که قلبتو

فقط نثار من کنی

باشی به یادم شب و روز

منو فراموش نکنی

قصه ی عشق تو به دل میشینه

خواب تورو هر شب دلم میبینه

اینو بدون تمام خاطراتم

با تو دیگه تا عمر دارم عجیبه

دلم میخواد که با دلم بمونی

منو تو عشق اخرت بدونی

دلم میخواد که مثل من همیشه

پا بند عشقمون تو هم بمونی.

 

تاريخ سه شنبه چهاردهم تیر 1390سـاعت 12:39 نويسنده اشک| |

کاش........

کاش میدونستی که چه قدر دوست دارم

کاش تو هم به اندازه ی من دوستم داشتی

کاش میدونستم که هنوزم دوستم داری یا نه

کاش میدونستم که چه کسی به جای من تو قلبت

کاش میدونستم که بر میگردی یا نه

کاش...

کاش...

یه عالمه کاش تو ذهنم

ولی جواب هیچ کدومشو نمیدونم

ولی میدونم که به اندازه ی تمام دنیا دوست دارم.

تاريخ یکشنبه پنجم تیر 1390سـاعت 14:32 نويسنده اشک| |

خیلی دلم گرفته

چند روز که تو رفتی

انگار برام یه سال

به یاد تو نباشم

 یه لحظه ام محال

الان تو در چه حالی؟

همش برام سوال

خیلی دلم گرفته

 برای اون که رفته

۲ روز حالم اینه

میمیرم تا ۱ هفته

دلم تنگ براشو

دلم کرده هواشو

یادم میاد نگاشو

دلم میخواد صداشو

خدا کنه که اونم

به یاد من بیفته

دلش برام تنگ بشه

خودش که اینو گفته

دلم میگه صدامو

از راه دور شنیده

اون روزی که بیادش

براش یه گل میگیرم

خدا کنه تا اون روز

زنده باشم نمیرم.

 

 

 

تاريخ جمعه سوم تیر 1390سـاعت 11:33 نويسنده اشک| |

 

 

دلم برات تنگ شده

 

 

تاريخ جمعه سوم تیر 1390سـاعت 10:35 نويسنده اشک| |

درد من

درد من از ادمای بی وفا نیست

زخم دل از غربتو از دشمنا نیست

گله ای از غربتو دوری ندارم

اشک من از قسمتو نامردیا نیست

اونی که عشقمه همه وجودمه

دلمو میشکنه

اونی که مرحمه شریک قلبمه

دلمو میشکنه

زخم دشمن اون قدر اثر نداره

اخه دشمن از دلم خبر نداره

ولی اون که عشقمه مرحم راز

زخمی که تو دل میکاره موندگاره

دل من رازی به بارون چشاش نیست

اخه اون جدا از این جون و تنم نیست

ولی اون تو عمق ماجرای حرفاش

چیزی جز این که بخوام جون بکنم نیست.

 

 

تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390سـاعت 13:31 نويسنده اشک| |

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم

چتر نداشتیم

خندیدیم

دویدیم

به شالاپ شلوپ های گل الود عشق ورزیدیم.

دومین روز چطور؟

پیش بینی اش کرده بودی

چتر اورده بودی

من غافلگیر شدم

سعی میکردی من خیس نشوم

شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.

سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد میکنه

حوصله نداشتی سرما بخوری

چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی

و شانه راست من کاملا خیس شد

.

.

.

و چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

با یه چتر اضافه اومدی

مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چشم و چالمون نره دو قدم از هم دورتر برویم.

فردا دیگر برای قدم زدن نمی ایم.تنها برو!

 

(دکتر علی شریعتی)

تاريخ سه شنبه هفدهم خرداد 1390سـاعت 23:40 نويسنده اشک| |

به یاد...

می نویسم از تو و از موج یادی که می کوبد به ساحل بی قرار قلبم.

تا دور ها تورا به نام اشک هایم می شناسم و با لحن همیشگی گریه می خوانمت.

تو حس می شوی از ان سوی قلبم.

از پشت حصار های وجودم.

نمیدانم تا کی بیاویزم گل خاطراتت را؟

از کجا به دست های تو برسم؟

از کدام پنجره تو را ببینم؟

از کدام هوا تو را نفس بکشم؟

بگو.به من بگو که صدای تو همان اوا لرزانی است که نام مرا می شناسد.

بگو که هنوز هم رنگ چشم مرا روی شیشه ی پنجره ی قلبت نقاشی میکنی.

بگو که میدانی من از جنس تنهایی ام به شهر دلتنگی صدایم کن.

بگو که هنوزم برای منی.

 

تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390سـاعت 20:18 نويسنده اشک| |

وقتی می یای

وقتی می یای صدای پات از همه جا جاده ها می یاد

انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا می یاد

تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن میرسه

هر چی که جادست رو زمین به سینه ی من میرسه

ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم

اگه تورو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم

وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم

گل های خواب الودرو واسه کی بیدار بکنم

دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه

مگه تن من می تونه بدون تو زنده باشه

عزیز ترین سوغاتی دوباره پیراهن تو

عمر دوباره ی منه پیرهنو بوییدن تو

نه من تورو واسه خودم نه از سر هوس می خوام

عمر دوباره ی منی تورو واسه نفس می خوام.

 

 

تاريخ سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390سـاعت 21:53 نويسنده اشک| |

 

 

تاريخ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390سـاعت 21:36 نويسنده اشک| |

یه دنیا دلخوشی

من با یه دنیا دلخوشی

پیش تو موندگار میشم

شبا به یادت میخوابم

با یاد تو بیدار میشم

چه قدر به دنبال چشات

این ور و اون ور اومدم

برای پیدا کردنت

به هر کجا سر میزدم

حالا که کنارمی

 هیچ ارزویی ندارم

تمام هست و نیستمو

فقط واسه تو میزارم

من میمونم پیش تو

با یه دنیا عشق و ارزو

اگه تو هم مثل منی

اگه دوسم داری بگو

هر بار نگاهت میکنم

از بار پیش قشنگ تری

با اون چشای مهربون

منو به رویا میبری

من با یه دنیا دلخوشی

تو رو تماشا میکنم

هر بار تو چشمات

یک دونه ستاره پیدا میکنم.

 

تاريخ شنبه بیست و هفتم فروردین 1390سـاعت 21:41 نويسنده اشک| |

 قصه

بسه دیگه ای دل خستم

برای من دیگه قصه نگو

دوست ندارم دیگه یادم بیاد

چشای سرد و بی وفای اونو

زخمای این دل خوب نمیشه

به من نگو که دوسم داری

ازم نخواه تورو ببخشمت

تو قلب من دیگه جا نداری

میرم بدون تو نمیتونم نگو نرو

شکست قلبم نمی تونم

 که یه لحظه با تو بمونم

هر شب تو میای تو خوابم همیشه

هر کاری میکنم اما باز نمیشه

اخه دل نمی خواد تورو باز ببینه

دیگه تنها شدی سهم تو همینه.

 

تاريخ جمعه نوزدهم فروردین 1390سـاعت 18:19 نويسنده اشک| |

نامه ای به خدا

با تمام دردهایم در نیمه شبی رخوت انگیز به سراغت امده ام ای مهربان ترین.

هر چند رنج هایم مجالی برای گفت و گو باقی نگذاشته اند.

اما به یاد گذشته که با دیدارت عظیم ترین رنج هایم را به فراموشی می سپرد تو را می خوانم

و همانند روزگار کودکی دیدگانم را به اسمان می دوزم و انتظار شیرینی را تجربه می کنم.

نمی دانم به من گوش فرا خواهی داد و همیشه پذیرای نجواهای شبانه ام خواهی بود یا نه.

اما امده ام و باور دارم خواسته ام را خواهی خواست.

ولی این بار نمی دانم از کجا اغاز کنم از دردهای کهنه که هزاران بار به انان گوش داده ای یا

غمی که سحر گاه به من سلام کرد.

می دانم که می دانی اما باز کودکانه برایت تکرار می کنم اگر چه پاسخم را ندهی.

لیک بدان کرانه ی پهناور کبریایی ات تا هنگام بودنم هر شبانگاه مرا خواهد دید و

ستارگان اسمانت همیشه پیغام هایم را به بارگاهت خواهد اورد.

تاريخ سه شنبه شانزدهم فروردین 1390سـاعت 21:25 نويسنده اشک| |

تو نبودی

باز شب بود و من و قصه ی تنهایی من

چشم گریان منو این دل شیدایی من

دور بودم ز تو و حسرت دیدار به دل

تو نبودی و شدم پیش دل خویش خجل

خجلم چون که دلم خانه ی ارواح شده

غصه با این دل من مونس و همراه شده

کی رسد فصل وصال تو دلم بی تاب است

دل دریایی من بی تو دگر مرداب است

کوچه بی تو شده تاریک گذر خاموش است

کوله باری ز غم وغصه کنون بر دوش است

 تو بیا تا که رود گل به گلستان سنبل

تا به گوشم برسد صوت و نوای بلبل

تاريخ جمعه دوازدهم فروردین 1390سـاعت 21:51 نويسنده اشک| |

به تو نمی رسم.

دیگر به تو نمی رسم تا با دست های تو لابه لای فردا قدم بزنم و جریان زندگی را زیر پوستم احساس کنم.

چه قدر زود شکست بلور این عاطفه.

چه قدر زود پژمرد برگ برگ این رویا و تنها بغض های دلگیر ماند و احساسی که هنوز نفس می کشد و صدایم می زند.

نمی دانم می توانم خاطره ی تو را که در لحظه هایم می تپد پشت حصار جا بگذارم و یاد تو را با بقچه ی دلتنگی هایم یک جای دور در قلبم پرتاب کنم.

نمی دانم می شود ذهنم را تکان بدهم تا تمام افکار مربوط به تو بیرون بریزد.

ساکت می مانم تا سکوت بین من و تو فاصله بیندازد و این خیال ترک بخورد.

ما به انتهای یک حادثه رسیده ایم و تمام دقایق بی تپش را پشت سرمان جا گذاشته ایم.

و تو دست های تو تارهای تنهایی مرا تنید و لبخند را از گوی بی تاب لبهایم ربود.

تاريخ دوشنبه هشتم فروردین 1390سـاعت 16:15 نويسنده اشک| |

عشق بی انتها

ای گل سرخ سرزمین دلم. دوست دارم قلم زیبایی از رنگین کمان بسازم و بر روی اسمان

قلبت نقاشی کنم.

دوست دارم بر روی قاب وجودت طرحی از زندگی و عشق بکشم و ان را

جاودانه بر روی دیوارهای ذهنم اویزان کنم.

چگونه تو را فریاد کنم وقتی که پژواک صدایم در کوچه پس کوچه های تنهایی طنین انداز گشته

است.

چگونه تو را بخوانم وقتی که ارزوهایم بر باد رفته است کاش برسد روزی که حکایت عشق بی انتهایم

باقی بماند.چگونه فراموش کنم تویی را که به اندازه ی تمام دنیا دلتنگت هستم.

تویی که هر گاه از دنیا فاصله می گیرم باز تو می مانی و یادت

ای نازنینم.

 

تاريخ جمعه پنجم فروردین 1390سـاعت 21:15 نويسنده اشک| |

لحظه های کاغذی

خسته ام از ارزوها ارزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی بال های استعاری

لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی زندگی های اداری

افتاب زرد و غمگین پله های رو به پایین

سقف های سرد و سنگین اسمان های اجاری

با نگاهی سر شکسته پشم هایی پنبه بسته

خسته از درهای بسته خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده میزهای صف شکسته

خنده های لب پریده گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالی نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را روی هم سنجاق کردم

شنبه های بی پناهی جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را با غبار روزها

خاک خواهد بست روزی باد خواهد برد

روی میز خالی من صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیت ها نامی از ما یادگاری

تاريخ جمعه پنجم فروردین 1390سـاعت 20:48 نويسنده اشک| |

نامه ی چارلی چاپین به دخترش

تا وقتی قلب عریان کسی را ندیده ای بدن عریانت را نشانش نده.

هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن.

قلبت را خالی نگه دار اگر هم ی روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی

سعی کن که فقط یک نفر باشد به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا

دوست دارم.

زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز.

تاريخ پنجشنبه چهارم فروردین 1390سـاعت 22:2 نويسنده اشک| |

Miss-A